۱۳۸۷/۱۰/۱۶

باران


باران زد بر شيشه
بخار اين همه دلواپس
خيابان فرياد آزادي سرداد
كوچه ها اما
كوچه ها
سرود ما را سرداده و
تو دنبال بهانه اي نشسته اي
انتظار آنور دروازه نشسته و
چمدان بازگشت سفرش
آه سفرش
آين روز تولد بنفشه بود
جوي آب را ببخش
يادم نبود
من بارها پر زدن پروانه پشت سرم را
در آينه روبرو به نظاره نشسته ام
آن برخورد
تقصيرش از خطا نبود
ما خطا را خلق كرديم
خطا بود و خطا
خطا بود خواست ما را
به انديشيدن بيانديشاند
ما آثار ضربات شلاق باران را
بر تن شيشه نديديم
يا ناديده گرفتيم
در آن امكان تو
توي اتاق پر ميزدي و
من تو را در شيشه روبرويم
مينگريستم
ببخش مرا
حواسم را ربود رقص باران

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر